مسافر میرود...
حرف زدن با بعضی ها واقعن آرامش بخش بود واسم.
میـــــ ـــ ــ ــرمـ...
من میرم و از رهایم نکن میمونه
یه وبلاگ خالی...
یه عالمه خاطره رنگی و سیاه و سفید که باهاشون زندگی میکردم...
و یه بوی التیام بخش که همیشه باهاش نفس میکشیدم...
اینجا مینوشتم چون برای آدمای اینجا دو رو بودن بی معنیه.چون چهره واقعیشون پیدا نیست و
فقط و فقط حس با هم بودن شخصیتشونو ساخته.
.
.
.
.
.
.
.
و دیگر هیچ!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط هیچ-سپیده(!)
|